شجاعت
خب بریم سر اصل مطلب
از درس بگم که ای باید خوندش دیگه
یه چیز باحال بود خواستم بگم اخه سرش کلی ماجرا داشتیم
دیروز سرکلاس زبان دبیر گفت مثه همیشه از کلاس بالا بیاین پایین مام گفتیم نمیام تو بیا بالا خلاصه۵نفر رفتن سرکلاس و مام نرفتیم و خودمون کلاس لغو کردیم زنگ تفریح کارم داشتن رفتم دفتر تا دیدمش گفتم سلام و خیلی بی محل از کنارش رد شدم اونم کلی عصبانی شد
به مدیرمون میگفت این نسیما خیلی بی ادبه منو دید سلام کرد من نگاش کردم اونم نگام کردو رفت چیزی نگفت اخه میخوای ازت عذر بخوام ۱۰۰۰۰سال ،کلی خندیدم
مدیر تو حیاط منو دید گفت دلم میخواد نسیم بزنمت گفتم چرا؟گفت چرا نرفتین سرکلاس زبان منم دلیل الکی اوردم که خودم خندم گرفته بود و کلی حرف زدیم اخر سرم گفت از همه نمره انضباط کم میکنم تورو به بابات میگم از تو بعیده اخه دختر رئیس انجمنی
خلاصه از شجاعتمون و نرفتن سرکلاس زبان کلی ذوقیدیم و کل زنگو گفتیمو خندیدیم
سرکلاس که همه خوابن فقط زنگ دوم بیداریم امروز زهرا سرساعت شیمی کلی خوابید از خواب پاشده میگه نسیم سردمه کتت بده من کتم روش دادم کلی خوابید مام بهش میخندیدیم اخه خروپف میکرد
دست به دستم میشد کلی باحال بود بعدم که پاشده میگه خیلی که نخوابیدم
سرکلاس با مزه پرونی های همیشه تموم میشه اینم از این برم بخونم که دیرم شده
بابای تا بعد![]()