دل نوشته
یهو هوس کردم بیام و اپ کنم راسش میخواستم از خودم و حرفای دلم بگم نمیدونم میتونم حرفامو به
زبون بیارم یا نه
از امتحانات نهایی بگم که اینقدر که دبیرا میگفتن سخت نیست اما بازم یکم سخته
گاهی اوقات میگم تجدید میشم بعدش میگم اگه من تجدید شم بقیه دیگه چی میشن
نمیدونم هنگ کردم یه بار جرات نکردم برم کلید سوالاتو بخونم میترسم همون یکم روحیه رو از دست بدم
زندگیه دیگه
امشب کسی که برام حکم داداشم داره بهم میگه تو خانواده یه دکتر کمه ها باید دکتر شی
چه توقع زیادی![]()
وقتی به بچه های کوچیک نگاه میکنم میگم خوش بحالتون نمیفهمین زندگی چیه
درد چیه غم چیه مشکلات زندگی و ...
گاهی وقتا اینقدر با اراده میشم که دوست دارم همیشه همونجور بمونم ولی نیستم
دوست دارم بهترین باشم اما نیستم
تو زندگی واقعیم همه بهم میگن خیلی با احساسی و خواهرم بهم میگه واسه مردم دایه بهتر از مادری بس که به همه بیشتر از خودت اهمیت میدی
ولی تو دنیای محازی بهم میگن بی احساس،نامرد،و چیزای دیگه
اره من بی احساسم اصلا دل ندارم
نامردم دیگه اخه دخترم
اصلا هر چی دلتون میخواد بهم بگین مشکلی نیست ماهم خدایی داریم
میخوام تو دنیای خدا آزاد آزاد باشم نه تعلقاتی نه وابستگی نه اینکه کسیو دوست داشته باشم نه
شکست بخورم نه کسیو شکست بدم ولی نمیشه( اره میدونم چون بدم اینو چند بار گفتی)
تموم
پ.ن:در گذشت اقای بزرگ شهرمون تسلیت بخصوص همشهریای گلم
پ.ن:امروز عزای عمومی بود دسته های سینه زنی و زنجیر زنی تو خیابون تشکیل داده بودن
پ.ن:خیلی خوبه آدم اینقد مهم باشه که رهبر و استاندارو...بخوان پیام تسلیت بگن
پ.ن:یعنی میشه...![]()
![]()