هفته27مکتب خونه

سلام

شنبه

ساعت اول زبان داشتیم همیشه عادت داره درسش تموم شد امتحان بگیره امروزم ما نخونده بودیم برا امتحان که گفت امتحان ندین منم صفر میدم فقط۴تا از بچه رفتن امتحان دادن مام فک کنم صفر

منم اصلا درس نخونده بودم که منو برد واسه حل تمرین منم همش تغلب کردم اخرشم یه جا غلط نوشتم

ساعت امروز روز خسته کننده ای بود همش خواب بودیم تا۲هم کلاس داشتیم ساعت اخر یا خواب بودیم یا حرف میزدیم بهار هم نشسته بود واسه تعریف کردن مام خنده

یک شنبه

ساعت اول فیززیک داشتیم گفت کوئیز میگیرم ازتون ولی نگرفت خدارو شکر

امروز جای دبیر زبان فارسی که مرخصیه دبیر ادبیات اومد درس داد خیلی باهم فرق داشتن و اصلا نمیشد مثه همیشه اذیت کنیم و بخندیم ولی درس یاد گرفتیم حسابی

دوشنبه

ساعت اول زیست داشتیم نیومده میگه برگه بیارین بیرون تا امتحان بگیرم ازتون اصلا هم قبلش نگفته بود خوب بود خونده بودم حالا

ساعت دوم پرورشی داشتیم ولی حرفاشو گوش ندادیم یا خوندیم یا حرف زدیم

ساعت سومم امتحان امار داشتیم دبیراومده سوال تستی میده اخه امار تستش چیه دیگه

ولی درکل خوب بود

ساعت تفریح هم زدیم و خوندیم منو۲تازهراها موج مکزیکی میرفتیم و به دیوونه بازیمون میخندیدم

زهرا یهو میگفت گل مام دست و هوراااااا انگار مدرسه استثنایی ها بود

خلاصه دبیرم دیر کرد و مام از خدا خواسته

 بعد که دبیر اومد گفت ایشالله همیشه شاد باشین ولی شادی به موقع

بعدم ازمون امتحان شعر گرفت خلاصه ۳تا امتحان دادیم امروز

سه شنبه

ساعت اول ورزش داشتیم من اول تو گروه خودم بازی کردم بعد گروه زهرا هر۲بارشم بردیم هورااااااااا

سری دوم که بازی کردیم تیم مقابل که باخته بودن و نمیتونستن از پس ما برمیان کلی عصبی بودن منم موقعی میخواستم توپ بگیرم با دست زدم تو سرش یه دادی زد هیچی نگفتم یهو شروع کرد ب فهش دادن منم اولش سکوت کردم دیدم نمیشه منم گفتم بهش که خالی شدم تا اخر بازی دق میکرد هرچی میگفتن بازی تمومه میگفت نه بذارین من شکستشون بدم دختره عقده ای

اخرشم۷تا گل خوردن

ساعت اخرم دبیر نیومد کلاسو همش ول بودیم و یکمم با بچه ها یه کارایی کردیم که نمیشه بگم دخترونست

چهارشنبه

ساعت۹رفتیم واسه آزمون ریاضی ولی نه خونده بودیم نه آسون بود که جواب بدیم واسه همین الکی زدیم و بلند شدیم

ساعت آخرم دبیر گفت بریم تو حیاط در نتیجه برا همدردی با عشایرا تو حیاط مدرسه نشستیم و درس داد و البته بعد پرسیدن

اونجا پشت خونه مستخدم نشسته بودیم یهو یه بویی بلند میشد خفن انگار پشت دستشویی بودیم

امروز امتحان فیزیک داشتم ولی چون نتونستم ازمایشگاه که اصل امتحان بود کارا کنیم بادبیر نرفتم واسه امتحان ولی کاش رفته بودم

پنچشنبه

امروزم کلاس جبرانی ریاضی وزبان فارسی گذاشتن رفتیم مدرسه فقط زبان فارسی رو بودیم واسه رباضی دبیر نیومد سرکلاس زبان فارسی بچه ها خواب بودن و بی خوصله روز تعطیلمونو گرفتن اخه

هفته26مکتب خونه

سلام بعد یه تعطیلی خوب ولی زودگذشت بهمون رفتیم مدرسه اونم با چشم پر از خواب

صبح علی الطلوع افتاب نزده رفتیم مدرسه

اونم چی ساعت اول زیست داشتیم که میخواست بپرسه من که هرکی بهم میگفت میخونی گفتم نه خلاصه تا اومد گفت میخوام بپرسم خدایی روز۱۴اول صبحی کی حال داره که بخوای ازتم بپرسن

خلاصه از۳نفر پرسید منم خدا خدا میکردم ازم نپرسه که نپرسید خداروشکراینقد بدم میاد از این آدما

ساعت بعد پرورشی داشتیم ولی دبیر ریاضی پاشده اومده از وقتی هم گفتم امتحان سخت دادی و بدی و ...

خلاصه اخر ساعت خواب بودیم یهو گفت اونایی که خوابن پاشن میخوام تمرین حل کنم منم جوکیر شدم گفتم اونایی که خوابن  همشو بلدن گفت پس بیا برا درس منم رفتم با جدیت تمام

 بهار اخر کلاس از خواب بلند شده به دبیر میگه سلام

بعدم نشست تغذیه خورد سرکلاس دبیرمونم اذیتش میکرد

ساعت سومم  امار داشتیم باز باهمون دبیر داشت درس میداد که یهو فروغ گفت جنسیت دختر و پسرم میشه اندازه گرفت همه خندیدن دبیرمون میگفت اخه چی جوری میشه؟

منم یواش گفتم چی شونو اندازه بگیریم؟دیدم دبیر داشت نگام کرد زد زیر خنده

ساعت اخرم مدیر گفت تعطیلین دسش درد نکنه رفتیم خونه تا۶خوابیدیم

سه شنبه

ساعت اول که مثه همیشه یه هفته درمیون تعطیلیم جاش تا۲کلاس داریم

۹رفتیم مدرسه و ساعت اولم فیزیک داشتیم با اینکه۹رفته بودیم مدرسه ولی خوابمون میومد بدجور

ساعت بعدشیمی داشتیم ۱۵دقیقه درس داد و گفت برین بیرون درس تمومه مام از خدا خواسته پریدیم بیرون و خوش گذرونی

و ساعت اخرم بس بچه ها رفتن پیش دبیرو که کلاس تعطیل کنه بالاخره قبول کرد و تعطیل شدیم

چهارشنبه

از اول صبح دعا کردیم که دبیرا نیان ولی همشون اومدن ساعت اول زمین داشتیم بعد اینکه درس داد برگه های امتحانی رو داد که من کامل گرفتم

ساعت دومم ریاضی داشتیم سرکلاس همش اذیت کردیم

زهرا  به شوخی یه چی گفت منم به شوخی زدمش باز اونم زد بهم دوباره من زدم خلاصه هی من زدم هی اون بعد دعوا دست دوتامون قرمز شده بود دستم یه جاش پوستش رفته بود

دست زهرام انگار تاول زده بود جای پنجول های من

ساعت اخرم دبیرعقده ای زیست اومد کلاس و بعد پرسیدن درس داد

خب فعلا بابای