سلام به همگی

شنبه

 ساعت اول زبان خارجه رو تمرین امتحان نهایی حل کردیم

آخرساعت سوم امتحان ترم تاریخ داشتیم اولش یکم استرس داشتم ولی وقتی رفتم سر جلسه و برگه دادن امتحان خوبی بود ولی از حق نگذریم۴دور خوندم

امروز به همه دبیرا گفتیم روز آخره و ازشون خداحافظی کردیم

یک شنبه

ساعت اول فیزیک باز نمرین حل کردیم و شیمی هم نکته های امتحان نهایی گفت و زبان فارسی هم تو یک جلسه ۳درس داد

امروز بهار گفت برامون مقدمه پروزه امار بنویسین منو بارون هم اومدیم نوشتیم ما منگل ها درباره...

و خلاصه همش چرت نوشتیم تا دیدن زدن زیر و خنده و کلی اذیتشون کردیم

قبل اومدن دبیریعنی زنگ تفریح دوم منو بارون و زهرا و فروغ و دوتا از بچه های کلاس اولی تو راهرو مدرسه فوتبال بازی میکردیم یه شلوغی راه انداخته بودیم همه بچه ها هم نگامون میکردن

خیلی بازی باحالی شد

دوشنبه

ساعت اول زیست داشتیم چون نمره های مستمر رو رد کرده بودن کسی درس نخونده بود ولی من خونده بودم یعنی وقتی همه درس میخونن من نمیخونم وقتی بقیه نمیخونم من خوندم

خلاصه از چند تا پرسید نخونده بودن قهر کرد و درس داد و بعدم تمرین حل کرد

ساعت دوم ریاضی داشتیم دبیر از رو تخت بیمارستان بلند شده اومده مدرسه فقطم سرکلاس ما واسه درس دادن (اخه مریض بود بدبخت)

بعدشم زود زفت و واسه امار نموند مام به دبیر ادبیات گفتیم بیاد درس بده تا زود بریم خونه

سه شنبه

ساعت اول ورزش داشتیم تا دبیر اومد همه داشتن امار واسه چهارشنبه میخوندن خلاصه به زور بچه ها رو برد بیرون بارون دیوونه به دبیرمون گفت گروه ها قاطی شیم تا با اونا که باهاشون دعوا کردیم بازی کنیم

اخه کرم از این بیشتر، دبیرم گفت باشه

خلاصه رفتیم واسه بازی الحق گروه اونا قوی تر بودن گل اولو خوردیم بعد ما زدیم بعدم ۲تا دیگه خوردیم

حالاباز ما زدیم خلاصه شدیم ۴به ۴ دیگه دور دور ما افتاد۲گل زدیم بهشون باز اونا گل زدن شدیم  ۶به۵ باز ما۳گل زدیم بهشون شدیم ۹به۵و خلاصه با وجود عصبانیت اونا بازی رو بردیم

تو بازی بهار تا اونا گل نمیزدن دست میگرفت رو دماغش میگفت خیییییططط ش ش ش

همش هل میداد و جای دفاع کردن بس حرف میزد و موج منفی میداد بهشون اونام گل نمیزدن

کلی خندیدیم

ساعت سوم که شیمی داشتیم رفتیم نمایشگاه تو راه گفتیم اهنگ بذار برامون راننده میگفت بدون اهنگ ماشین رو بهم ریختن اگه بذارم چی میشه دیگه

بس گفتیم برامون اهنگ گذاشت مام همش دست و میرقصیدیم تو ماشین یه اوضاعی شده  بود

برا برگشتنم ناری ناری گذاشت خیلی حال کردیم اخر سرم به دبیر شیمی گفتیم ببخشید اگه بد بودیم و تقلب کردیم واسه امتحان میگفت تقلب که کار شماست

چهار شنبه

 امروز بچه ها اومدن میگفتن اسما نامزد کرده ردیف پشتی ما فقط یکیشون مونده بارون میگفت تا میخواست به خودمون برسه مدرسه تموم شد

ساعت اول که زمین داشتیم منو بارون ب فروغ گفتیم فروغ این جدول اخر کتاب واسه امتحان نهایی خیلی مهمه باید بخونی طفلی باور کرده بود به همه هم میگفت اخه اون جدوله اسم همه سنگا بود با کلی مشخصات که همینجوریشم تو قسمت سنگ شناسی موندیم چه برسه به اینا

اول نمیخواستیم بهش بگیم ولی اخرش گفتیم اذیتش کردیم طفلی راحت شد

بچه های انسانی امروزم زود تموم شدن رفتن خونه یکی از بچه های کلاسمون اذیتشون میکرد که چرا همیشه زود میرین خونه یهو یکی از بی جنبه هاشون گفت ما درسمون تموم شده میریم خونه مثه شما نیستیم که از درس فرار کنیم(منظورش کلاسای تا۲ بود که همیشه تعطیل میکردیم) منم گفتم شما عرضشو ندارین از درس فرار کنین

تو مدرسه به انسانیا به عنوان بچه های زاید نگاه میکنیم بس که بچه مثبت و بی جنبن همیشه دعوا داریم

فقط کیف کردم مدیرمون سر صف گفت برنامه هایی که برای تجربی ها و انسانی ها اجرا کردیم انسانی ها درست جواب نداده این یعنی خیلی ها هستن که لیاقت ندارن برن انسانی ولی واسه تجربی ها۸۰٪ جواب داده این خیلی خوبه

حالشون گرفته شد

ساعت دوم امتحان امار داشتیم خیلی پیچیده و سخت داده بود ولی در کل بد نبود

ساعت اخر زیست داشتیم نشست تمرین حل کردن

پنجشنبه

امروزم رفتیم واسه جبرانی ادبیات

این هفته اخرین هفته مدرسه رفتن بود یعنی اصلش تا دوشنبه باید میرفتیم ولی تعطیل کردیم

بعدش درباره امتحانا میذارم و بعدم طبق همیشه اپ غیر درسی میکنم

ولی میخوام کم بیام نت تا درست درسمو بخونم واسه کنکور اگه خدا بخواد