هفته 22مکتب خونه

سلامممممممممممم
شنبه
چهارشنبه و پنج شنبه عقد پسر خالن بود مام خواستیم خوشکل شیم موهامو نو بابلیس کردیم که یهو خواهرم حواسش نبوددستگاه خورد تو پیشونیم و سوخت
امروز از اول صبح که رفتم بچه ها و دبیرا میگفتن چی شده خلاصه ۱۰۰بار توضیح دادم
ساعت سوم امتحان تاریخ داشتیم امتحان خوبی هم بود ولی همش ترس امتحان عربی داشتیم حاضرم سرکلاس شیمی باشم ولی عربی نه بدجور بدم میاد از عربی
ولی امتحان خوبی بود
مریمم نامزدی شد رفت کم کم بچه های کلاس دارن میرن شوهر وایییییییی
یک شنبه
ساعت اول بعد اینکه از سالن اومدیم گفتن میخوایم بریم نمایشگاه دخترای تیز هوشان ولی گفتن ۹به بعده و نزفتیم و تمرین جل کردیم
ساعت بعدش که شیمی داشتیم بس داد زدیم و گفتیم بالاخرع رفتیم نمایشگاه
از اولش اذیت کردیم تا اخر دختره مال قسمت نجوم توضیخ میداد منو بارون رفته بودیم سر یه لب تاپ دیگه و الکی چرند میگفتیم بعدم دختره اومد از اولش زد ما اومدیم بیرون اخه به تفکرمون اهانت شده بود![]()
اونجا از اولش گفتن پسرای نمونه میخوان بیان تا اخرش و کلی هم ذوق میکردن خلاصه وقتی ما میخواستیم بریم اومدن ما دخترا ردیف وایساده ودیم کنار خیابون تا رد شدن
اخ که شانسم نداریم همشون ریش و سبیل و مثبت وخلاصه انگار از حوزه اومده بودنن فقط عمامه نداشتن
اومدیم مدرسه دبیر زبان فارسی باز نیومده بود وتعطیل
دوشنبه
ساعت دوم که ریاضی داشتیم ولی دبیرمون میخواست از الا امتحان بگیره نیومدو جاش دبیرپرورشی اومدو کلا یه جورایی تعطیل بودیم
امروز همش خواب بودیم یه بار کلا خوابیدم حالا من خواب زهرا اومده میگه ساندویچ میخوای
دبیر ریاضیمون وقتی یه سوال و ۲بارتکرار کنه بار دوم داد میزنه زهرا گفت این سوالو نفهمیدم دوباره توضیح بدین بلند داد زد همه بچه ها جفت کردندو ساکت شدن یهو همه زدن زیر خنده
سه شنبه
ساعت دوم امتحان فیزیک داشتیم به نسبت خوب بود ولی بچه ها میگفتن سخت و حتی یکی گریه میکرد
ساعت سوم شیمی داشتیم یکم که درس داداستراحت داد مام نشستیم واسه گوش گیر بازی کردن
منو بهاره چنان داد میزدیم و شلوغ بازی در میوردیم که دبیر گفت فلانی و فلانی برن بیرون سرو صدا نکین
منم بلند شدم رفتم بیرون بعدم زهرا و کلا اکثرن بیرون بودن
ساعت اخر برخلاف میل ما و جیغ و داد زدنامون دبیر کلاسشو تعطیل نکرد که نکرد
سرکلاسم بس حرف زدم گفت بیا برا درس منم فقط درس خونده بودم نه پیام آیه در نتیجه الکی رفتمو و جوابم ندادن فقط جواب یکی دادم
چهارشنبه
ساعت اول دبیر زمین اومده میگه امتحان دارین و بایدم بدین اخه فردا قرار بود بریم مدرسه واسه امتحان منم که حتی کتابم باز نکرده بودم خلاصه اینقد گفتیم تا راضی شد شنبه بگیره
زنگای تفریحم بچه ها ۴تا شعر محلی یاد گرفتن همشو اون میخونن و خلاصه یه غوغاییه
ساعت دوم امتحان پیشرفت تحصیلی زبان دادیم اخراش همش از روی دست مخ زبان تغلب کردیمو نوشتیم![]()
اونی که زود میرنجه
زود میره، زود هم برمیگرده.
اما اونی که دیر میرنجه
دیر میره، اما دیگه برنمیگرده.
فعلا